آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

قندعسل مامان

هر روز بهتر از دیروز

1391/8/17 0:44
نویسنده : مامان قندعسل
194 بازدید
اشتراک گذاری

با یه دنیا عشق سلام میکنم به پسر عزیزتر از جونم و همچنین دوستای گلم.به قدری شیطون و باحال شدی که دیگه نمی دونم از چی بنویسم،از حرف زدنت،تاتی تاتی کردنت،عشقولی بازیهایی که فقط برای مامان و بابا انجام میدی،از احساساتی بودنت و هزارتا شیرین کاریه دیگه،که حسابی دل منو بردی.

خیلی به من وابسته شدی ،حتی خونه مامان جونم بدون من زیاد نمیمونی.شب هم بابا وقتی وارد خونه میشه اگه اول بغلت نکنه و بوست نکنه تا 1 ساعت گریه میکنی.

دیگه بیشتر سعی میکنی راه بری ولی از بس موقع راه رفتنت دست میزنی و نانای میکنی و میدوی، میخوری زمین.

توی ماشین به هیچ وجه حاضر نیستی عقب بشینی و مجبورم کنار خودم بنشونمت و کمربندتو ببندم ،با اینکه دیگه صاف میشینی و دست به چیزی نمیزنی ولی خطرناکه و همش استرس دارم.اینقدر عشق ماشینی که از وقتی رفتیم مسافرت مراحل روشن کردن ماشینو کامل یادگرفتی و اول سوئیچو میزنی سر جاش بعدش دنده را یه تکونی میدی و فرمونو میچرخونی.خدا رو شکر پات به کلاج و ترمز نمیرسه.

 از بین میوه های این فصل فعلا انار و نارنگی و خرمالو رو خیلی دوست داری.

خدا رو شکر ساعت خوابت خوب شده و توی روز 1بار میخوابی و شبها حدودا 10:30-11 میخوابی. 

وقتی میپرسم عشق من کیه؟ میزنی به سینه ات و میگی: من من من ،بعضی وقتام میگی آتاااا.

از همین حالا واسه لباس پوشیدنت نظر میدی و اگه از لباسی خوشت نیاد نمیذاری تنت کنم.قربونت برم که خوش سلیقه هم هستی . یادم باشه بعدا از لباسای مورد علاقت عکس بگذارم.

وقتی یه فرد جدید وارد جمع بشه اگه خجالت نکشی خودت با صدای بلند سلام میکنی.

عاشق بارونی ،دیروز دوباره بارون اومد صداتو نازک میکردی و میگفتی با... با و میخواستی ببریمت بیرون که بارونو تماشا کنی،با عمه الهام رفتی توی حیاط و تمام مدت فقط بارونو نگاه میکردی و اصلا حرف نمیزدی.

چند تا از کلماتی که زیاد تکرار میکنی:

نانا:نارنگی    اَنا:انار   اَنو:انگور   نا:نون   بارون:با   

میگم آرتین بگو گردو ، میگی دَق دَق    بگو گل ، بو میکشی و میگی بَه بَه

صبها که بیدار میشی میگم بریم صبحانه بخوریم ، آب دهنتو قورت میدی و هی میگی به به. نه اینکه خیلی هم غذا میخوری.همین که روی منو زمین نمیندازی جای شکر داره.

فرصت نشده عکسای دوربینو خالی کنم.فعلا این عکس باشه تا سر فرصت عکسای جدیدتر.

 

12فروردین 91

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

مامان یاسمین زهرا
17 آبان 91 0:46
خوشحالم که دیگه راه افتادی و مامانت رو از نگرانی خارج کردی


آره خیلی حس خوبیه.با اینکه شیطنتش بیشتر میشه ولی عالیه.
زهرا مامان امير علي (شيرين گندمگ )
18 آبان 91 22:10
سلام ماماني خوبيد كم سعادتي منه كه نميشه با شما بحرفيم . وسط حرف قطع ميشه . روي گل آرتين رو ببوسيد


اختیار دارید عزیزم.مرسی.شما هم گل پسر شیرین عسلتو ببوس.
خاله هدی یاسمین زهرا و محمد کوچول
20 آبان 91 12:19
مبارک باشه راه رفتنت کوچول خان شیرین زبونی هات هم که دل میبره


ممنون خاله هدی جون.وای حسابی دل میبره
سميه
20 آبان 91 15:52
هر روز كه ميگذره بچه ها شيرين تر ميشن
مامان زهرا
22 آبان 91 10:38
آفرین به این گل پسر زرنگ


مرسی خاله جون
مامان امیر حسین
22 آبان 91 15:10
وااااای چه کاکل زری با مزه ای شدی
چقدرم صحبت کردنت شبیه امیر حسین منه ناز پسر


مرسی.آره کارای بچه ها خیلی شبیه همه.
مامان زهرا
24 آبان 91 12:25
دوست گلم با سه تا پست 40-41-42 بروزیم خوشحال میشیم سر بزنید
خاله مهدیه
26 آبان 91 1:15
خیلیییییییییییییییییییی گلی خیای میخوامت با احساس خاله
مامان قند عسل
28 آبان 91 22:16
سلام تو یه وبلاگ دیگه دیدم نوشته مامان قند عسل بعدش اینجوری شدم.
آخه گفتم من که اینجا کامنت نذاشته بودم..که یکدفعه دیدم آدرس وبلاگ شماست..
واسم جالب بود..خلاصه اومدم بگم از آشناییتون خوشحال شدم،


برای منم جالب بود.از آشناییتون خیلی خوشحال شدم.