هر روز بهتر از دیروز
با یه دنیا عشق سلام میکنم به پسر عزیزتر از جونم و همچنین دوستای گلم.به قدری شیطون و باحال شدی که دیگه نمی دونم از چی بنویسم،از حرف زدنت،تاتی تاتی کردنت،عشقولی بازیهایی که فقط برای مامان و بابا انجام میدی،از احساساتی بودنت و هزارتا شیرین کاریه دیگه،که حسابی دل منو بردی.
خیلی به من وابسته شدی ،حتی خونه مامان جونم بدون من زیاد نمیمونی.شب هم بابا وقتی وارد خونه میشه اگه اول بغلت نکنه و بوست نکنه تا 1 ساعت گریه میکنی.
دیگه بیشتر سعی میکنی راه بری ولی از بس موقع راه رفتنت دست میزنی و نانای میکنی و میدوی، میخوری زمین.
توی ماشین به هیچ وجه حاضر نیستی عقب بشینی و مجبورم کنار خودم بنشونمت و کمربندتو ببندم ،با اینکه دیگه صاف میشینی و دست به چیزی نمیزنی ولی خطرناکه و همش استرس دارم.اینقدر عشق ماشینی که از وقتی رفتیم مسافرت مراحل روشن کردن ماشینو کامل یادگرفتی و اول سوئیچو میزنی سر جاش بعدش دنده را یه تکونی میدی و فرمونو میچرخونی.خدا رو شکر پات به کلاج و ترمز نمیرسه.
از بین میوه های این فصل فعلا انار و نارنگی و خرمالو رو خیلی دوست داری.
خدا رو شکر ساعت خوابت خوب شده و توی روز 1بار میخوابی و شبها حدودا 10:30-11 میخوابی.
وقتی میپرسم عشق من کیه؟ میزنی به سینه ات و میگی: من من من ،بعضی وقتام میگی آتاااا.
از همین حالا واسه لباس پوشیدنت نظر میدی و اگه از لباسی خوشت نیاد نمیذاری تنت کنم.قربونت برم که خوش سلیقه هم هستی . یادم باشه بعدا از لباسای مورد علاقت عکس بگذارم.
وقتی یه فرد جدید وارد جمع بشه اگه خجالت نکشی خودت با صدای بلند سلام میکنی.
عاشق بارونی ،دیروز دوباره بارون اومد صداتو نازک میکردی و میگفتی با... با و میخواستی ببریمت بیرون که بارونو تماشا کنی،با عمه الهام رفتی توی حیاط و تمام مدت فقط بارونو نگاه میکردی و اصلا حرف نمیزدی.
چند تا از کلماتی که زیاد تکرار میکنی:
نانا:نارنگی اَنا:انار اَنو:انگور نا:نون بارون:با
میگم آرتین بگو گردو ، میگی دَق دَق بگو گل ، بو میکشی و میگی بَه بَه
صبها که بیدار میشی میگم بریم صبحانه بخوریم ، آب دهنتو قورت میدی و هی میگی به به. نه اینکه خیلی هم غذا میخوری.همین که روی منو زمین نمیندازی جای شکر داره.
فرصت نشده عکسای دوربینو خالی کنم.فعلا این عکس باشه تا سر فرصت عکسای جدیدتر.
12فروردین 91



هر روز بهتر از دیروز
